روز آشناییمون...!

 

 

 

 

 

 

روز آشناییمون یادت هست؟من که لحظه لحظه اون روز یادمه؛از لحظه ای که برای اولین بار نگاهمون بهم تلاقی کرد تا امروز که 6 ماه از اون روز می گذره.همیشه وجودت بهم نیرو می داد.فقط کافی بود از خودم بپرسم که کسی یا چیزی تو زندگیم وجود داره که بتونه بهم اونقدر قدرت بده که حاضر باشم سخت ترین کارها رو انجام بدم و الان 6 ماه که جوابم مثبته.زمانی که احساس تنهایی می کردم مدت هاست سپری شده.حالا من تو رو دارم،کسی که از اولین لحظه حضورش تو زندگیم باعث شد خیلی چیزا تو من تغییر کنه.

 

وقتی وارد زندگیم شدی که فکر می کردم باید برای همیشه به این تنهایی عادت کنم.من تو زندگیم می شه گفت هیچوقت چیزی کم نداشتم؛خانواده ای که همیشه پشتیبان من بودند،دوستانی که همیشه می شد رو دوستیشون حساب کرد،رفتن به مدرسه ای که از درس خوندن توش لذت می بردم،تحصیل تو یه رشته خیلی خوب تو دانشگاه،داشتن موقعیت های شغلی خوب و....نه،نباید زیاد ناشکر باشم.من خیلی چیزا داشتم و دارم که خیلی ها از داشتنش محروم هستن؛پس باید خدا رو شکر کنم و البته هرگز هم ناشکری نکردم.با همه اینا تو تمام این سال ها انگار یه چیزی کم داشتم،یه چیزی که بتونه من رو تکمیل کنه،بتونه خلا های وجودم رو پر کنه و خلاصه چیزی که با داشتنش احساس کنم به همه چیزایی که دارم رسیدم و خلاصه اینکه من تو رو کم داشتم.

 

واقعاً که بعضی وقتا بازی های این دنیا خیلی جالبه.من تصمیم گرفته بودم که برای چند سال خودم رو درگیر هیچ رابطه عاطفی ای نکنم،چون دیگه حوصله یه آدم دیگه رو تو زندگیم نداشتم،دیگه نمی خواستم محبتم رو نثار کسی بکنم و بعد از مدتی به این نتیجه برسم که اون شخص ارزش اون محبت ها رو نداشته،فکر همه چیز رو کرده بودم،همه چیز رو پیش بینی کرده بودم،جز یک چیز رو و اون چیزی نبود جز حضورت تو زندگیم و اینکه خیلی تصادفی(هیچ حادثه ای تصادفی نیست.) سر راه من قرار گرفتی.

 

همه چیز از اون غروب زمستونی آخرای اسفند شروع شد،غروبی که برای من مثل یه طلوع دوباره تو زندگیم بود و حالا من کسی رو که می خواستم پیدا کردم و اصلاً دلم نمی خواد هیچ جوری از دستت بدم.مدتی بود که نمی دونستم دیگه الان هم مثل اون موقع ها دوستم داری یا نه و همین بلاتکلیفی داشت داغونم می کرد و دیروز فهمیدم که هنوزم من رو مثل سابق دوست داری و شاید بیشتر از اون موقع و البته به خودم هم ثابت شد که تو هنوزم برای من بهترینی و اصلاً دلم نمی خواد که کسی روزی جای تو رو بگیره.من مثل روز اول دوست دارم،البته نه مثل اون روز،چون علاقه من به تو الان خیلی بیشتر از روز اوله.

 

می دونم که شاید برای مدتی نتونم ببینمت و شاید زودتر از زمانی که تو تصور می کنی بتونیم دوباره همدیگر رو ببینیم و حتی این رو می دونم که شاید مدت ها نتونم صدای قشنگت رو بشنوم،اما همینکه بدونم هنوزم به من تعلق داری و هنوزم به من فکر می کنی برای من کافیه و می تونم به این امید که روزی بالاخره این روزای دوری تموم می شه به کارام ادامه بدم.شاید این دوری باعث بشه که هردومون بتونیم به این فکر کنیم که آیا احساسمون نسبت به هم یه احساس عمیقه یا نه.

 

من همه اینا رو می دونم،اما امیدوارم ملاقات دیروز آخرین دیدارمون نباشه و امیدوارم روزی برسه که همه این ترس ها،تردید ها و مشکلات تموم بشه و تو برای همیشه متعلق به من بشی.درسته که ممکنه روزی تو رو از دست بدم،اونم برای همیشه، اما نمی خوام بهش فکر کنم و امیدوارم این حادثه هیچوقت پیش نیاد.من همیشه بهت فکر می کنم و مثل سابق می تونی بهم تکیه کنی و من همیشه پشتیبانت خواهم بود و هرگز تنهات نمی ذارم.کسی نمی تونه جای تو رو تو قلبم بگیره.کافیه به این فکر کنی که من کسی بودم که تا قبل از تو کسی نتونسته بود وارد قلبش بشه و تو اولین کسی بودی که تونست اینکار رو بکنه.

 

هرگز نمی شه آینده رو پیش بینی کرد و زمان نشون می ده که چه چیزی در انتظار ماست.زمانی تو اوج نا امیدی تو رو بدست آوردم و ممکنه زمانی هم برسه که تو رو از دست بدم تا خدا بهم یادآوری کنه که هیچ چیز جز خودش تو این دنیا همیشگی نیست.اما هنوز تو متعلق به من هستی و منم تا اونجا که ممکن باشه تلاشم رو می کنم تا تو رو از دست ندم و فقط می تونم امیدوار باشم که تلاشم نتیجه بخش باشه.دیروز خیلی مهربون شده بودی،شاید به این خاطر که برای لحظاتی فکر کردی که داری من رو از دست می دی.اما چرا ما آدما اول باید چیزی رو از دست بدیم و بعد از خودمون بپرسیم که آیا حضور این شخص برامون تو زندگی مهم بوده یا نه؟

                      

خلاصه اینکه من هنوز همون آدم سابقم که می دونه چقدر ارزش داری و همیشه هم قدر تو رو می دونه و هرگز به فکر این نیست که یکی دیگه رو جایگزین تو  کنه.تو برای من همون شخصی هستی که روز اول بودی و الان خیلی بیشتر از اون روز دوست دارم و برام ارزشمندی. هنوزم وقتی دلم برات تنگ می شه به ترانه"درخیال" گوش می دم و هنوزم ترانه "دل دیوانه" و "گل گلدون" تو رو به یادم می ندازه و همه روزایی رو که باهم بودیم. یادت میاد اون روزی رو که تب داشتم،اما به خاطر اینکه بتونم ببینمت حاضر شدم تو هوای سرد به خاطر تو بیام بیرون،بدون اینکه بهت بگم که تب دارم.چون اونقدر دوست داشتم که تبم رو فراموش کردم.من هنوزم تو رو مثل اون روز و البته بیشتر از قبل دوست دارم.

 

در آخر فقط می خوام بهت بگم که من هنوزم دوست دارم و هرگز تنهات نمی ذارم. هرجا که باشم به فکرتم و تو قلبم جا داری.

 

در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم

                                                 زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

بی تو تنها گریه کردم،تو شبای بی ستاره

                                                 انتظارت رو کشیدم تا که برگردی دوباره

پشت شیشه روز و شبها دل به باورن می سپارم

                                                 من برای گریه هایت چشمه ها رو کم میارم

انتظار با تو بودن من رو از پا در میاره

                                                 ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره

/ 6 نظر / 207 بازدید
احمد

زیبا بووووود مثل همیشه[گل][دست][دست][دست]

فرناز

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد عالی بود رها جون...موفق باشی وشاد گلم[گل]

عشق پاک

سلام رها خانم ..........خوبی؟ دلم واسه وبلاگت تنگ شده بود...... خیلی وقته که نیومده بودم.. خیلی خوشحال شدم که برگشتی خیلی خاطره دارم از وبلاگت از اهنگ وبلاگت از خودت دعا میکنم هر چه زودتر ......... موفق باشی خدافظ[گل][گل][گل]

ع.ر

سلام آره یادمه اون روزارو یادمه لحظات با تو بودن رو تو تموم زندگیم همیشه خواستم از خدا یه هم نفس یه همراه یه یار خوب و با صفا خدا تورو بهم داده تا بدونم که هرچی میخواستم بهم داده تا وقتی که تورو دارم خوشحال و شادم حتی وقتی که دارم بارون میبارم این از ته دلم برات نوشتم اگه قابل بدونی جونمو به پات گذاشتم نه که فکرکنی چیزه دیگه ای نداشتم چرا داشتم.. ولی من عزیزترین چیزی که داشتم به پای عزیزترین کسی که داشتم گذاشتم.. بزار تا همه بدونن که فقط تو عالم خاکی نه نه ،نه فقط عالم خاکی بلکه تو زمین و هفت تا آسمون دلبر من فقط تو هستی.. این دلنوشته برای توست که دلم همیشه بیقرارت است بدان که هیچ چیز نمیتواند تورا ازدلم بیرون کند هرچه هست تو هستی فاصله عددی نیست که بینمان جدایی بیاندازد ممنونم به خاطر تمام محبت های روز افزونت به خاطر درک بالایت به یادت هستم در تمام شرایط حتی زمانی که دور است دستم از دستانت اما یادت هست در وجودم برقرار باشی زندگی من یا علی

احمد

[قلب]http://asheghedivone.blogfa.com/[قلب] بدووووووووووووووووووووووووووووو بیا آپم[ماچ]

عاطفه

خیلییییییییییییییییییییییی قشنگه رها جون